پارت

پارت ۱

آبنبات با طمع لبات


ویو کوک

مثل همیشه توی اتاق ا/ت بودم که با گریه بدو بدو اومد پیشم بلندش کردم و گذاشتمش روی پاهام

کوک : چیشده پرنسس؟

ا/ت: شیر موز دلم خیلی درد میکنه از لای پاهام خون میاد(گریه)

کوک: لبخند * گریه نکن پرنسس برو روی تخت دراز بکش بیام ببینمت

ا/ت: باشه (بغض)


رفت دراز کشید منم رفتم و دارو خونه دارو و پد براش آوردم


روی تخت دراز کشیده بود

کوک : ا/ت

که نگام کرد پاشدم و رفتم روی تخت کنارش نشستم تب داشت و دلش و گرفته بود موهای آبی پرکلاغیش رو نوازش کردمدو دارو هت رو دادم بهش یاد دادم پد بزاره و کیسه آب گرم گذاشتم که خوابید


ا/ت هنوز ۱۴ سالشه و من ۲۱ سالمه و کوچیکه من دوست بچگی هاشم و تا حدودی باهم بزرگ شدیم و اون پدر و مادری نداره مثل خودم برای همین دوتایی زندگی می‌کنیم امروز هم ا/ت پریود شده و فردا تازه شروع مدرسه اش هست
دیدگاه ها (۳)

ای جانن تهیونگییی

پارت۲آبنبات با طمع لباتویو کوکرفتم شرکت و کارام و کردم گوشیم...

لباس ا/ت توی مدرسه

توجه توجه رمان جدید داریم از جونگ کوک به درخواست شما که خیلی...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

Part 14

فیک کوک پدر خوانده جذابم پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط