رمان گل برای اب پارت
رمان گل برای اب پارت 5
بعد شاهزاده بلند شد میخواست برگرده که شاه دخت گفت میشه منم باهاتون بیام شاهزاده گفت اره میتونی داشتن بر میگشتن به قصر که یک دفعه پای شاه دخت پیچ خورد نزدیک بود که بخوره زمین که شاهزاده گرفتش
و گفت پات درد گرفت من کمکت میکنم تا به اوتاقت برگردی شاه دخت گفت نه خودم میتونم راه برم ولی شاهزاده شاه دخت را بقل کرد و به اوتاقش برد
بعد شاهزاده بلند شد میخواست برگرده که شاه دخت گفت میشه منم باهاتون بیام شاهزاده گفت اره میتونی داشتن بر میگشتن به قصر که یک دفعه پای شاه دخت پیچ خورد نزدیک بود که بخوره زمین که شاهزاده گرفتش
و گفت پات درد گرفت من کمکت میکنم تا به اوتاقت برگردی شاه دخت گفت نه خودم میتونم راه برم ولی شاهزاده شاه دخت را بقل کرد و به اوتاقش برد
- ۳۶۷
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط