احـــــــســـــاســ عـــجیبــــــ

احـــــــســـــاســ عـــجیبــــــ
pt 38
ویو رین:
تف توش.... باید هر جور شده امتحانو پاس شم وگر نه کل تابستونو تو این کلاس کوفتی میمونمممم... نه... اینجوری نمیشه.... خودتو جموجور کن رین... حواستو بده ب درس....
ویو نویسنده
*زنگ تفریح *
باجی: ریـ_
رین: باجی کتاب من کوووووووووو.... بده حداقل یکم دیگ بخونم کل کتابو امتحان دارم بدششششششششششش
باجی: ای.. کر شدم یواش...
رین : کتابم...
باجی: بگیرش *دادن کتاب ب رین *
رین: میدونستم دست توئههههه...*قابیدن کتاب از دست باجی*
باجی : بهتره پاس شی چون اگ نشی....
رین: هوی هوی هوی... یواش... کل امتحاناتو من بهت تقلب دادم...
باجی : راس میگی ولی...
رین: تف توش بزا بخونممممممم
☆چن مین بعد ☆
*خوردن زنگ *
سنسه: هایتانی سان... برید میز اخر برای امتحان
رین: ب.. بله....
باجی : استرسی بشی گن میزنیا... تمرکز کن....
رین: خ.. خودم.. می.. میدونم.... ب.. برای اون نی....
باجی: اها اون....
رین با هر بدبختی ک شد رف میز اخرو امتحان داد....
ویو رین:
از چیزی که فک میکردم راحت تره... ولی.....
ویو باجی :
اون زنگ اصلا نتونستم تمرکز کنم.... بهتره شب ببرمش بیرون...... شاید حواسش پرت شه.... ولی فک نکنم کازوتورا....
♡پرش زمانی ب زنگ ناهار ♡
اما: امتحان چجوری بود
رین: از چیزی که فک میکردم اسون تر بود ولی... کلا اگه پاس شم کجا بریم؟
کریه: اممممم.... نمیدونم....
هینا : جاهای دیدنی یا تفریحی زیاده... خب... امممم... مثلا جنگل بامبوی اراشیاما
هیوگا: خب... پارک چوبو هم هس
هیکارو: هیوگا یادته وقتی بچه بودیم مامان مارو برد ی جایی ک پر گل بود؟
هیوگا: اره... یادمه... ولی... اسمشو یادم نیس
رین: گفتی کجا؟
هیکارو : خب.... ی دشت پر گل بود... اصن جای را رفتن نداش
هیوگا : و اسمونشم صافو ابی بود
رین: صافو ابی.... دشت پر گل..
رینو باجی : پارک هیتاچی!
هیکارو : وااایییی دلم میخاد سری تر کارنامه هامون بیاااددد... وییییی
هیوگا : انقد خر ذوق نشو اگ ی بنده خدایی پاس نشه رین بدون اون جایی نمیاد *اشاره غیر مستقیم ب باجی *
باجی: الان با من بودی..
هیوگا: چی.. نه
باجی: گه نخور غیر مستقیم با من بودی
هیوگا: اره با ت بودم
باجی: بیشعور
رین : خب معلومه من بدون باجی جایی نمیام ....
مایکی با دهن پر: بچه ها صاحابش اومد...
؟؟؟ هایتانی؟
......................................................................
عاااححح... دستم بی حس شدددد
راستی جاهای دیدنی ک نوشتمو از تو گوگل در اوردم الکی نیس...
الان عکساشو میزارم...
دیدگاه ها (۰)

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

حسم به تو... (فصل2

کسخلان گروگان

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

𝓹𝓪𝓻𝓽40(اتو یونجون لباساشون سته یه لباس آبیه راه راهی از زیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط