شب ها تنفس می کنم راز و نیازت را..

شب ها تنفس می کنم راز و نیازت را..
وقتے که بر سر میکنے چادر نمازت را..

خوبان‌ همیشه با سکوت ِ‌خود سَرَند انگار..
نه، مذهـبے ها از همه عاشق ترند انگار..

#محسن_کاویانی
دیدگاه ها (۱)

خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام؟!لطیف و دور گریزی، مگر خیال...

تبسمے ز لبـــ دلفریبـــــــــ او دیدم..که هر چه با دل من کرد...

بوی ِزهـرا و مریـم و هاجـر، از پر ِچادرتـــــــ سرازیر است.....

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان..دیگر مپرس از من نشان...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط