یاد ان روزی که ماهم"اب،بابا"داشتیم

یاد ان روزی که ماهم"اب،بابا"داشتیم
دفترخط خورده ی مشق الفبا داشتیم
سفره ای هرچند ساده، دلخوشیهاداشتیم
زندگی یک ده ریالی بود در دست پدر
پول توجیبی که نه،
انگار دنیا داشتیم..
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط