در آیینه خیره شده بود. هرچه تلاش می کرد باز هم نمی توانست

در آیینه خیره شده بود. هرچه تلاش می کرد باز هم نمی توانست از آن همه سردرگمی و پوچی، چهره ای را ببیند.
انگار حتی خودش نیز برای خود محو شده بود.
شاید این بار واقعا مرده بود...
دیدگاه ها (۲)

《پس، فردا می بینیمت. حتما بیا》با لبخند بزرگی دستم رو توی هوا...

《خیال پردازی》آنها به او می‌گفتند عجیب و غریب و دیوانه. می گف...

تکاپوی مردم، صدای همهمه و خنده و گاهی فریاد، همه نشانه ای از...

+ تو.. حالت خوبه؟ - آره معلومه! چطور مگه؟+ آخه می دونی، خیلی...

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

دهقانی در حال بیل زدن (ونگوگ 1881 میلادی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط