صحبتای همون دختر خوششانسه که ته بغلش کرد
صحبتای همون دختر خوششانسه که ته بغلش کرد...🫠✨️
👤:دوستم منو دعوت کرد به بازی، چون میدونست آرمیم اون به لان گفت من خیلی طرفدارشونم و لانم ما رو سورپرایز کرد، وقتی تازه نشستیم دعوتمون کرد بریم زمین. وقتی پام رسید به زمین، گفتن شاید بتونیم با ته عکس بگیریم. راستشو بخواین باورم نمیشد ـ همینکه اونجا بودم برام رویایی بود. ولی بابای باحالمون همهچیو هماهنگ کرده بود. وقتی ته اومد، خیلی آروم ازمون خواست دو طرفش وایسیم واسه عکس، و این حرکتش خیلی دلنشین بود. منم ازش بابت عکس تشکر کردم و گفتم یه نامه برای اون و بقیه ممبرا نوشتم. اونم با صبر وایساد تا من از تو کیفم درش بیارم. راستشو بخواین اصلاً یادم نیست ته چی بهم گفت، چون وقتی خم شد بغلم کنه همهچی برامگنگ شد لازم نبود نامهمو قبول کنه. لازم نبود بغلم کنه. ولی این کارو کرد و این مهربونی سادهش همون چیزیه که همیشه از بیتیاس دیدیم. همین باعث شد دوباره مطمئن بشم واقعاً فن بهترین آدما هستم من میخواستم به وقت و حریم شخصیش احترام بذارم، واسه همین سریع برگشتم سمت دوستم. تا ۲۰ دقیقه بعدشم تقریباً هیچی حرف نزدم و حتی نمیدونستم ته درست پشت سرم وایساده، وقتی که من داشتم از شدت استرس بالا پایین میپریدم. دوستم بغلم کرد که آروم بشم، ولی من تا ویدیو رو ندیدم اصلاً لحظات رو یادم نمیومد. بیتیاس منو پیدا کردن وقتی حس میکردم دنیا وایساده، و یادم انداختن زندگی ادامه داره. داستانشون مهربونیشون وسط سختیها، پشتکارشون و خاکی بودنشون خیلی با من یکی شد. قبل از اینکه وارد دانشکده حقوق بشم، دوتا تتوی بیتیاس زدم، واسه اینکه یادم باشه باید قوی باشم توی مسیر سختی که در پیش دارم. توی همهی امتحانا تو دانشکده، حتی امتحان وکالت، مرچ بیتیاس پوشیدم واسه شانس. توی عکس فارغالتحصیلیم آلبومشون دستم بود. صداشون شد موسیقی شبای بیخوابی من سر درس خوندن. پنج سال اخیر، توی تقریباً همه کارام همراه من بودن. توی نامهم ازشون تشکر کردم که بیصدا همراهم بودن تو این مسیر.
👤:دوستم منو دعوت کرد به بازی، چون میدونست آرمیم اون به لان گفت من خیلی طرفدارشونم و لانم ما رو سورپرایز کرد، وقتی تازه نشستیم دعوتمون کرد بریم زمین. وقتی پام رسید به زمین، گفتن شاید بتونیم با ته عکس بگیریم. راستشو بخواین باورم نمیشد ـ همینکه اونجا بودم برام رویایی بود. ولی بابای باحالمون همهچیو هماهنگ کرده بود. وقتی ته اومد، خیلی آروم ازمون خواست دو طرفش وایسیم واسه عکس، و این حرکتش خیلی دلنشین بود. منم ازش بابت عکس تشکر کردم و گفتم یه نامه برای اون و بقیه ممبرا نوشتم. اونم با صبر وایساد تا من از تو کیفم درش بیارم. راستشو بخواین اصلاً یادم نیست ته چی بهم گفت، چون وقتی خم شد بغلم کنه همهچی برامگنگ شد لازم نبود نامهمو قبول کنه. لازم نبود بغلم کنه. ولی این کارو کرد و این مهربونی سادهش همون چیزیه که همیشه از بیتیاس دیدیم. همین باعث شد دوباره مطمئن بشم واقعاً فن بهترین آدما هستم من میخواستم به وقت و حریم شخصیش احترام بذارم، واسه همین سریع برگشتم سمت دوستم. تا ۲۰ دقیقه بعدشم تقریباً هیچی حرف نزدم و حتی نمیدونستم ته درست پشت سرم وایساده، وقتی که من داشتم از شدت استرس بالا پایین میپریدم. دوستم بغلم کرد که آروم بشم، ولی من تا ویدیو رو ندیدم اصلاً لحظات رو یادم نمیومد. بیتیاس منو پیدا کردن وقتی حس میکردم دنیا وایساده، و یادم انداختن زندگی ادامه داره. داستانشون مهربونیشون وسط سختیها، پشتکارشون و خاکی بودنشون خیلی با من یکی شد. قبل از اینکه وارد دانشکده حقوق بشم، دوتا تتوی بیتیاس زدم، واسه اینکه یادم باشه باید قوی باشم توی مسیر سختی که در پیش دارم. توی همهی امتحانا تو دانشکده، حتی امتحان وکالت، مرچ بیتیاس پوشیدم واسه شانس. توی عکس فارغالتحصیلیم آلبومشون دستم بود. صداشون شد موسیقی شبای بیخوابی من سر درس خوندن. پنج سال اخیر، توی تقریباً همه کارام همراه من بودن. توی نامهم ازشون تشکر کردم که بیصدا همراهم بودن تو این مسیر.
- ۳.۰k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط