پیرمرد به منشی اش گفت : جمع کن یک هفته بریم شمال ، منشی ب
پیرمرد به منشی اش گفت : جمع کن یک هفته بریم شمال ، منشی به شوهرش گفت : یک هفته باید بره مأموریت! شوهره به دوست دخترش گفت : یک هفته خونه شون خالیه! دوست دختره به شاگرد خصوصیش گفت : یک هفته می ره مرخصی ، شاگرده به بابابزرگش گفت : آقاجون یک هفته تعطیل ام ، می شه بریم شمال؟ پیرمرده زنگ زد ، قرار و با منشی کنسل کرد!!! و این است چرخه هرزگی.....
- ۱.۰k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط