part 10

کجاست؟

ویو ات :

- نه ....خب چیزه.....فقط......من انقدر پیرم که بهم میگی آجوشی؟
" باشه پس میگم....جوجه
- چی چی؟جوجه؟
" اوهوم.....شبیه جوجه ای......موهات جوجه ایه
....:ببخشید بستنی هاتون....خانم کیم ات بفرمایید....آقای کیم یی هیون.....و جناب پارک جیمین؟......او قربان ببخشید نشناختم....شرمنده

اون دیگه کیه؟

- اوووو اینجوری نگو بیتگرام.....حال پدرت خوبه؟
......:بله بهتره ممنونم
- اونجی چطور؟اون حالش خوبه؟

اونجی ؟اون دیگه کیه؟دختره ارع اسم دختره ، ای جیمین خان.....ببین منه بدبختو
اون پسره بیتگرام بعد از کلی حرف زدن با جیمین رفت دوباره نشستیم

" من عاشگ بستنی بولوبولی هستم
- بستنی چی؟
" بولوبولی
منظورش بولوبریه
- اهان.....یی هیون من هم خیلی بستنی وانیلی دوست دارم...چون یاد برف میوفتم....آخرین باری که برف رو دوست داشتم......و ازش لذت بردم.....ولش کن بخور بخور
اهم منم اینجاما....انقدر با هم گپ نزنید
" مامانی حسود
یی هیون باشه اصلا من قهرم میرم دستشویی

ویو جیمین:

ات رفت سرویس
یی هیون سریع از روی صندلی پایین شد و بدو رفت بیرون توی خیابون
ماشین ها یکی یکی از کنارش رد میشدن
رفتم سمتش و صدای بوق ماشینی کشیده شد
دیدم تریلی داره میاد سمتمون خیلی نزدیک یی هییون شد
بدو رفتم سمتش و یی هیون رو بغل کردم و پریدم اونور خیابونبا کمرفرود اومدم روی زمین
خداروشکر یی هیون چیزیش نشد و توی بغلم فرود اومد

- خداروشکر..(نفس نفس زدن)

یی هیون بلند شد و سرپا وایساد
منم نشستم

- یی هیون....فکر نمیکنی اتفاقی برات بیوفته؟ها؟....اگر چیزیت میشد من چیکار میکردم ها؟......تروخدا حواست به خودت باشه......تورو به جون خودم قَسَمِت میدم(کمی بلند و تند)
" معذرت میخوام(بغض)
- خب چیزه ببخشید یی هیون.....مغذرت میخوام کمی بلند باهات حرف زدم
" اشکال نداره....بربم تا مامانی نیومده

ادامه دارد.
دیدگاه ها (۱)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط