لب هایم را به سکوت وا داشته ام

لب هایم را به سکوت وا داشته ام
ولـی دسـتـانم همیشه پر از واژه هــایــی بــوده و هـســتــنـد کــﮧ هـیـچ حـرفــی بــرای ِ گــفــتـن نــداشـتــﮧ
و مـعـنــای ِ خـود را درسـت مــیـان همین چـند سـطـر ِ نـانـوشـتــﮧ از دسـت داده انــد
بـعـضی حــرف هـا یــک جــایــی مــی مــانــنـد
مــیـان ِ لــب هــایـی کــه تـنهـا بـه لبـخـنـدی در بـی پـاسـخ ها کـفـایــت می کـنـنـد
مـیـان ِ بــغــض هــایــی کــﮧ نــﮧ مــی تــوان در آنـهـا غــرق شـد
و نــه مـثــل ِ یک وعــده ی ِ غــذایــی ، بــی تــفاوت فــرو داد
هـمـﮧ ی ِ ایــن ســال ها را گــذرانــده ام بــا سـطــح ِ وســیــعــی از حــروف و اعــدادی که زنــدگی هــا رقــم زده انــد

فـعـل هــایـی کــﮧ هـیـچ گاه صــرف نـشـده انــد
فــاعـل هـای ِ مجـهــولــی که دیـگــر نـیـســتـنـد
نـهــادهـایـی کـﮧ نـیـامـده رفــتـنـد

و اسـم ها امــان از اســم ها 。 。 。
خــاص هــایـی کــه در تــک تــک حــروفــشـان هـمـچـنـان جــا مانــده ام
بــی آنـکــه گـذری احــساس کــنـم
اصــلـاً این ها مــهــم نـــیــــسـت
فــقـط خـواسـتـم بـگـویــم :

هـمـﮧ را , چــه بـا بــغـض و چـه بــی بـغــض فــرو داده ام
ولــی ایــن بــار , پــر از آن حــرف هـایــی ام کــﮧ آدم حـتی جــرأت ِ گـفــتـن بــﮧ خــودش را هــم نــدارد
دیدگاه ها (۹)

رها🍂 نه می توانم آرام بمانمنه می توانم فریاد بزنمنه می توانم...

⭕️ پرسش: بر اساس روایات، اسم اعظم خداوند چیست و یا نزدیکترین...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

«خدا نکند» از آن ترانه‌هایی‌ست که عشق را در مرز میان دلتنگی ...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

الفبای میناب؛ مشقِ آخرِ عشق 🥀🌴😢🎒— قسمت پایانی —به ایستگاه پا...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط