پارت اول

پارت اول 😁
جراح و شکنجه گر 🔪🩸
برای https://wisgoon.com/2013-2024 گشنگم💗💖
از زبون من
کیسه را از روی سرش بر میدارم و سرم را نزدیک گوشش می برم و آروم زمزمه می کنم : بلاخره ! وقتش بود که بیدار دکتر کوچولو .
سرم را عقب می برم و به چهره ی گیج و در این حال آرامش نگاه می کنم
احتمالا الان کلی سوال داری مثلا ... اممم ... تو کی هستی ؟ اینجا کجاست ؟ با من چیکار دارین ؟ و از این حرفا به تار های صوتیت واسه ی پرسیدن این سوال ها فشار نیار صداتو نگه دار برای وقتی که می خواستی از درد جیغ بزنی .
لبخندی می زنم که شاید هولناک به نظر برسد و ادامه می‌دهم : اینجا عمارت بونتن هست و من پانیام کسی که قراره زیر دستش به شکل دردناکی جون بدی و احتمالا می خوای بپرسی که چرا ؟ و باید بگم که تو وارد بد مخمصه ای شدی کسی رو که باید تا الان صد باره می مرده بود نجات دادی پس تقاص زندگی اونو با زندگی خودت می پردازی دکتر کوچولو .
حرف هایم تمام می شود و او هنوز هم صورت بی حالتی دارد اما در عمق چشم هایش می توان ترس را پیدا کرد ... به هر حال اهمیتی نداره .
به سمت میزی می روم که وسایلم را رویش چیده ام خب فکر کنم اول با چاقو شروع کنم

بعد از گذشت چند ساعت
یکی از افراد به سرعت وارد سالن می شود همون کسی که فرستادم که جسد دکتر رو از تو اتاق شکنجه برداره و نابود کنه
؟ اون زندست نمیدونم چجوری ولی هنوز زندس زخماش رو بخیه زده
متعجب از روی مبل بلند می شوم ولی سانزو را می بینم که جلو تر از من راه افتاده و رفته است دوباره سرجایش می نشینم سانزو بهش رسیدگی می کنه خب اون سگ جون تا الان زنده مونده ولی دیگه امکان نداره که بتونه نفس دیگه ای بکشه
تومام فعلا 🤓
دیدگاه ها (۰)

دوستان گل من واقعا شرمندم به دو دلیل :۱: دیروز یادم رفت پارت...

پارت دوم جراح و شکنجه گر درخواست جونم 💗بعد از گذشت چند ساعت ...

این شما و این ژنیا جان کپشن رو بخونید لطفا

...😅

دکتر جلیلی پارسال اتمام حجت کردالان که یکی دیگه منتخب مردم ش...

اومدم با یک پارت دیگه از این سناریو بریم شروع...ویو ا.ت : ما...

#آخرین_نگاه پارت ۵ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط