کسی مرا نخواهد خواند ...

کسی مرا نخواهد خواند ...
چرا که من غزلی گنگ و بی واژه ام!
آری
من حوای سیب های نچیده ام!
حنجره ام زخمی فریاد های نزده است و قلمم داغدار غزل های نانوشته...
پاهایم خسته راه های نرفته است و دستهایم گمشده در خاطرات نوازش های نکرده...
از ما که گذشت ولی...
اسم کلیشه ای مرا
اگر تو یکبار صدا میکردی مرا یقین دارم آنقدر تکرار نمیشد
و اگر...
اگر...
فرض کنیم!
اگر
تو
دوستم داشتی
مطمئن باش این دامن گلدار آبی
و موهای پریشان و بلند سیاهم به هم می آمدند
و من ناگهان در آینه غبار گرفته اتاقم...
زیبا میشدم
و لبانم به سرخی بوسه میشد!
به قداست صدایت قسم!
مرا اگر تو زمزمه میکردی...
شاهکار تر از الهه ناز بنان میشدم
و اگر میخواستیم
سوژه تابلوهای فرشچیان میشد شکوه اساطیری عشقم!
سالم را از تو تحویل میگرفتم اگر...
چهار فصل بهار میشدم
و اگر از من ذره ای آرامش میخواستی
سیگار تر از هر مارلبورو و کنت و اشنو و بهمنی
میشدم
تو بت من اگر میشدی...
خداتر از خدایان افسانه ای میکردم تورا...
یا اگر خودت شرابم میشدی...
من زاهد کنج نشین عزلت...
آنقدر مست میشدم که تا خود خدا هوشیار نشوم
لابد خراباتی تر از من نداشتی آنموقع!!!
ولله اگر تو یکبار میگفتی دوستت دارم!
فقط یکبار،
احساس ناب و سرشار مرا
ابیات کهنه و ناب حافظ و سعدی که نه
فقط گیرایی و تازگی چکامه های خودت میتوانست
به غل و زنجیر واژه ها بکشاند!
مرا اگر میخواستی
اگر میخواستی!
میدیدی شاخه نبات تر از شیرین میشدم!!!
نخواستی
ندیدی
نشد
سهوی یا به عمد
هر چ که بود
عاشق بودن را انتخاب نکردی وگرنه...
معشوقه بودن هم به من می آمد !!!
دیدگاه ها (۲)

😊 😊 😊

زن به اندازه تمام ظرافت های زنانه اش قدرتمند است...فقط کافیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط