بعضی رابطه ها هم، مثل "وسط بودن در صف نانوایی" است. آدم ف

بعضی رابطه ها هم، مثل "وسط بودن در صف نانوایی" است. آدم فکر می کند چون چند دقیقه ایستاده است باید حتما برسد آن جلو و نان اش را بگیرد. نه آن قدر سر ِ صف است که بگیرد و نه آن قدر ته، که راحت بزند بیرون. با خودش می گوید من که پنج دقیقه ایستاده ام، و هی کش می دهد. نه این نان برای اوست و نه این صف. نترسید بابا جان. آرام بزنید بیرون. جایی دیگر کسی را دوست خواهید داشت.
دیدگاه ها (۴)

فاصله را بگو به خود نبالدخاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را...

قرار نبود بیایی،آمدیقرار نبود بمانی،ماندیقرار نبود بروی،رفتی...

حال آدم خراب پرسیدن ندارداما …دستانش گرفتن دارددلم نگاه عاشق...

بی سر و پایم سر وپایم توباشمانده ی راهم ره و هادی تو باشگر ب...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

پارت ۱۸چند هفته گذشت.من و جونگکوک به هم نزدیک‌تر شدیم.اما هن...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

بعضی از علائم آخرالزمان و نزدیکی ظهور امام زمان عجل اللهشکم،...

کافه یا کلاب شبانه؟یک پوستر اینستاگرامی، یک شماره کارت و چند...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

شجاعت در سایه

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 13چویا برای لحظه ای دستانش را مش...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط