رفتیم و از این رفتن

رفتیم و از این رفتن

رفتیم و از این رفتن

بسیار تو را بخشید

آزادیو قلب ئو بر رفتن ما خندید

آن تازه رس نوبر گر جال مرا پرسید

گو شکر خدا گفتم و راضی ر ثوابت

لعنت به تو و ذات خرابت
دیدگاه ها (۳)

بر اصل و نصب باریدای اصل و نصب عالیای کاش نبیمی تو آن رو.ز ک...

ای عاشق پوشالیگفتم که گلی افسوسپا به سرت خارهای بیخبرو مدهوش...

اینک تو و این مرداباینک تو و این مهتاببیداری اگر این استرفتی...

ای شناگر قابل توآب نمیدیدیبازیچه شبگردان مهتاب نمیدیای زاده ...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط