.

.

به سانِ ڪودڪی یتیم
هر‌ ڪَاه اندوهم فراوانی یافت
ڪمی از خنده‌ات را از جیبم برون می‌آورم
و با آن رخسارم را پاڪ می‌ڪنم.
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

پرنسس ناخواسته

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

مــیــشــود درد دلــم  را بــه تــو ابــراز  ڪــنــمــنــفــ...

مے آید روزے ڪہ در تراس خانہ ات، روے صندلے دستہ دار نشستہ اے ...

نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟ نوشتم به ڪسانی ڪه دوستشا...

لبانت را می بوسمکه با آن گفتی عاشقت شدمدستانت را می بوسمکه ب...

طبیعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط