درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی مربی دنسش بود......
Part 1
ویو لینو
مربی دنس کارآموز ها یه مدتی مریض شده بود و جوپ از من خواسته بود که یه مدتی به کارآموز ها دنس یاد بدم تا مربیشون سلامتیشو بدست بیاره....
بعد از یک نفس عمیق دستگیره ی در رو به سمت پایین هدایت کردم و وارد اتاق شدم
همگی: سلام مربی(تعظیم)
_سلام من لی مینهو مربی موقتیتون هستم و قراره تا وقتی مربیتون سلامتیشو بدست میاره من بهتون دنس یاد بدم
کارآموز۱:ببخشید(دستشو اورد بالا)
_بله؟
کارآموز۱:شنیدم که شما آیدلین درسته؟
_خبـــــ آره همینطوره
کارآموز۱:این واقعا باعث افتخاره که شما مربیمون هستین
×کجاش باعث افتخاره؟(زیر لب)
_خب دیگه بهتره شروع کنیم
همه ی کارآموز ها خودشونو به ترتیب معرفی کردن و از بین همشون فقط اسم ینفرشون رو یادم موند که اسمش هان جیسونگ بود پسر کیوتی بود و بنظرم آینده روشنی داره بخاطر همین اسمشو یادم موند(اره پسرم خودتو گول بزن)
(پرش زمانی)
ویو لینو
پنج ساعت تمام باهاشون کار کردم و همشون پسرای سخت کوشی بودن ولی اون هان جیسونگ که بهش میخورد آینده روشنی داشته باشه توی دنس ریده بود یا داشت عمداً اینکارو میکرد و باهام لج میکرد یا شایدم واقعا بلد نبود...
_خب دیگه برای امروز کافیه میتونید برید
همگی: ممنون خسته نباشید
_همتون میتونید برید بغیر از هان جیسونگ
×چی؟ من چرا باید بمونم مربی؟
_امروز حواسم بهت بود که کم کاری کردی و الان باید جبرانش کنی
×اما....
_اما نداره(رو به بقیه)میتونید برید
همه رفتن بیرون و فقط لینو و هان مونده بودن....
×هه واقعا باورم نمیشه که دارین از قدرتتون استفاده میکنین و به کارآموزیایی که آرزو آیدل شدن دارن سخت میگیرین
_اصلاً هم اینجور نیست من فقط بخاطر خودت دارم میگم باید بیشتر تمرین کنی
×اما من اینو نمیخوام پس شما رو به خیر مارو به سلامت (رفت سمت در اتاق)
اما لینو زودتر وارد عمل شد و رفت جلوی هان رو گرفت کمی عصبی غرید:
_ببین منم دوست ندارم ساعت ۱ شب اینجا بمونم و از استراحتم بگذرم پس فقط یک ساعت تحمل کن
×(دست برد لای موهاش و اونا رو به سمت عقب هدایت کرد که باعث جذابیت بیشترش میشد) فقط یه ساعت
_باشه
ادامه دارد......
#دوپارتی
وقتی مربی دنسش بود......
Part 1
ویو لینو
مربی دنس کارآموز ها یه مدتی مریض شده بود و جوپ از من خواسته بود که یه مدتی به کارآموز ها دنس یاد بدم تا مربیشون سلامتیشو بدست بیاره....
بعد از یک نفس عمیق دستگیره ی در رو به سمت پایین هدایت کردم و وارد اتاق شدم
همگی: سلام مربی(تعظیم)
_سلام من لی مینهو مربی موقتیتون هستم و قراره تا وقتی مربیتون سلامتیشو بدست میاره من بهتون دنس یاد بدم
کارآموز۱:ببخشید(دستشو اورد بالا)
_بله؟
کارآموز۱:شنیدم که شما آیدلین درسته؟
_خبـــــ آره همینطوره
کارآموز۱:این واقعا باعث افتخاره که شما مربیمون هستین
×کجاش باعث افتخاره؟(زیر لب)
_خب دیگه بهتره شروع کنیم
همه ی کارآموز ها خودشونو به ترتیب معرفی کردن و از بین همشون فقط اسم ینفرشون رو یادم موند که اسمش هان جیسونگ بود پسر کیوتی بود و بنظرم آینده روشنی داره بخاطر همین اسمشو یادم موند(اره پسرم خودتو گول بزن)
(پرش زمانی)
ویو لینو
پنج ساعت تمام باهاشون کار کردم و همشون پسرای سخت کوشی بودن ولی اون هان جیسونگ که بهش میخورد آینده روشنی داشته باشه توی دنس ریده بود یا داشت عمداً اینکارو میکرد و باهام لج میکرد یا شایدم واقعا بلد نبود...
_خب دیگه برای امروز کافیه میتونید برید
همگی: ممنون خسته نباشید
_همتون میتونید برید بغیر از هان جیسونگ
×چی؟ من چرا باید بمونم مربی؟
_امروز حواسم بهت بود که کم کاری کردی و الان باید جبرانش کنی
×اما....
_اما نداره(رو به بقیه)میتونید برید
همه رفتن بیرون و فقط لینو و هان مونده بودن....
×هه واقعا باورم نمیشه که دارین از قدرتتون استفاده میکنین و به کارآموزیایی که آرزو آیدل شدن دارن سخت میگیرین
_اصلاً هم اینجور نیست من فقط بخاطر خودت دارم میگم باید بیشتر تمرین کنی
×اما من اینو نمیخوام پس شما رو به خیر مارو به سلامت (رفت سمت در اتاق)
اما لینو زودتر وارد عمل شد و رفت جلوی هان رو گرفت کمی عصبی غرید:
_ببین منم دوست ندارم ساعت ۱ شب اینجا بمونم و از استراحتم بگذرم پس فقط یک ساعت تحمل کن
×(دست برد لای موهاش و اونا رو به سمت عقب هدایت کرد که باعث جذابیت بیشترش میشد) فقط یه ساعت
_باشه
ادامه دارد......
- ۱۴.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط