کافه تعطیل است ...!

کافه تعطیل است ...!

چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟

آن یک نفر اگر آمدنی بود

محال بود قهوه ات یخ کند !

کافه تعطیل است ...!

کجای خاطراتت جا مانده ای !؟

آن یک نفر اگر ماندنی بود

شال گردنش را بی سبب پیش تو جا میگذاشت !

تا برای دیدنت

هزار و یک بهانه که نه

فقط یک دلیل داشته باشد !

آری قهوه ات را بنوش

تا زندگیت از دهان نیفتاده !
دیدگاه ها (۱)

لیتک تشوف الی بقلبی وتقراءه تعرف مکانک داخل القلب بوضوح حبک ...

الإهتِمآمُ لآ یُطلبُ وَالحُب لآ یُرتجَی وَمشآعرُنآ یُمکِنُهآ...

مؤلم أن تعاندک الدنیا ومتعب أن تتحداک الظروف ولکن تأکد أن ال...

توکلت علیک

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطيل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن يك نفر ا...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است!چشم انتظارِ که نشسته ای؟!آن یک نفر اگر آمدنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط