پارت

پارت ۷
>.<
[فرشته ی تاریکم]

خوابیدیم و من خواب ات رو دیدم
ات:کمکـــــــــ کمکــــــــــــــــ
و دیدم پسره به اسم تهیونگ اینو کشت.
ساعت زنگ زد و بیدار شدم
ساعت چهر بود
من:کوک ، لیسا بیدار شین دیرمون میشه ها.
بدون این ک صبحانه رو بخوریم فوراا آمده شدیم .
و کوک رسوند ما رو و من و کوک و لیسا وارد هوه پیما شدی هنوز یه ربع طول کشیده تا برسیم منو لیسا پیش هم نشستیم
کوک هم جلومون نشست .
لیسا :من برمو بیام
من:اوکی
یهو یکی چشمو بست و منو حل داد .
چشمو باز کردن اون ات و تهیونگ بود.
من:تهیونگ !! پس کار تو بود ات رو اینطوری کردی😠
تهیونگ:آفرین خوب پیش میری پس خواب مون رو دیدی.
من:خواب !اوه
ات:هههه منتظر مردنت باش دستمو گرفته بود تهیونگ.
من با پای پشتم زدم توی شکم تهیونگ ،چاقو ات خورد به دست تهیونگ .
منم با پا زدم تو سرشون غش کردن و من تند دویدم
رسیدم به هوا پیما و هواپیما را افتاد رفتم پیش لیسا نشستم .
لیسا و کوک:کجا بودی دختر ؟
من: هیچی بعدن براتون تعریف میکنم😉
و...ـ.ــ......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا پارت ۸ ۱۱ لایک میخواممم
داستان داره خفن تر میشع 😉
دیدگاه ها (۲۶)

فالو شه ❤❤https://wisgoon.com/pin/62387757/۸۰_تایی_شدنمون_مب...

مرســــــــــــی❤

مرسیییی😍😉

نشر بدین #جئون_جونگکوک #کوک-نفر-بعدی-نیست#‌نفر-بعدی-هیتران

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

قاتل سادیسمی من 🍸پارت ۱۷:۰۰ صبحویو اتاز خواب بیدار شدم که سا...

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط