🔅#پندانه

🔅#پندانه

✍ سحر خیز باش تا کامروا گردی

🔹بزرگمهر، وزیر دانای یکی از پادشاهان، هرروز صبح زود خدمت پادشاه می‌رفت و پس از ادای احترام رو در روی پادشاه می‌گفت:
سحر خیز باش تا کامروا گردی.

🔸شبی پادشاه به سرداران نظامی‌اش دستور داد تا نیمه‌شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر منتظر بمانند. چون پیش از صبح خواست به درگاه پادشاه بیاید لباس‌هایش را از تنش در بیاورند و از هر طرف به او حمله کنند تا راه فراری برای او باقی نماند.

🔹صبح روز فردا وقایع طبق خواسته پادشاه اتفاق افتاد. بزرگمهر راه فراری پیدا نکرد.

🔸چون صلاح ندید برهنه به درگاه پادشاه برود، به خانه بازگشت و دوباره لباس پوشید. آن روز دیرتر به خدمت پادشاه رسید.

🔹پادشاه خندید و گفت:
مگر هر روز نمی‌گفتی سحرخیز باش تا کامروا باشی؟

🔸بزرگمهر گفت:
دزدان امروز کامروا شدند، زیرا آن‌ها زودتر از من بیدار شده بودند. اگر من زودتر از آن‌ها بیدار می‌شدم و به درگاه پادشاه می‌آمدم، من کامرواتر بودم.

🆔 @Masaf
دیدگاه ها (۰)

🔅#پیامبر_اکرم صلی‌الله علیه وآله:✍️ لا يَخدُمُ العِيالَ إِلّ...

🔅#پندانه✍ قدر عافیت را بدان🔹یکی از بازرگانان بغداد با غلام خ...

🔅#پيامبر_اکرم صلى‌الله عليه و آله:✍️ حُسينٌ مِنّي و أنا مِن ...

🔅#پندانه ✍ اگر درختی نکاشتید، انتظار میوه نداشته باشید!🔸یکی ...

اسم رمان:ملکه ی من....روزی پسرکی تنها در حال قدم زدن....در ب...

اسم رمان:افسانه‌ی گل صورتیپارت اول | دختری که هیچ‌کس نخواستب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط