به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...!

به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...!
مکـــث میکنـــــم ...!
انگـــــار در " زیباییــ ــت " چیـــــزی را ,
جـــــا گذاشتـــــه ام !
مثلــــــــــا"...
در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش ♥
در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی ♥
دیدگاه ها (۶)

مثل آنکه شـــــــــــاهرگ احســـــــاسم را زده باشـــــــــی...

بـی پنـاهی یـعنیزیر آوار کـسی بـمانیکـهقـرار بـودتـکیه گـاهت...

نـیا بــارانعـاشقانه اش نـکنمـن و اومـا نـمیشویم

خیلی سخته....دلتنگش باشی ...خیلی اتفاقی تو خیابون ببینیش ......

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت آخر

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓هانا دختری آرام و مهربان بود.برخلاف ی...

پارت 2

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط