ما اهالےکوچه بن بستیم

ما اهالےکوچه بن بستیم
به سکوت عادت داریم
و هیاهوے خیابانها
برایمان تهدید است

ما عاشق کارهاییواشکےهستیم
و دزدهایمان همه خودےهستند

در کوچه ما هر وقت
پیراهنے
از روےبند رختےگم شد
همه مےدانند
در خانه همسایه
روے چوب رختے
اتاق خواب
آویزان است...
دیدگاه ها (۱)

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب هرکسی خواسته باشد به خدایی برسدبای...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

فیک جونگکوک

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

مافیای من

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط