پارت 1
پارت 1
توی یه خیابون متروکه که هیچ کس نمیرفت اونجا همه ی اعضای بونتن داشتن یه گله ادم که میخواستن به اطلاعات بونتن دست پیدا کنن رو میکشتن و کارشون که تموم شد مایکی روی یه نیمکت نشست و بقیه هم داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن که یهو دیدن یه خلافکاری که تازگیا معروف شده و کارش خیلی خوبه داره میدوعه و میگه غلط کردم ببخشید گوه خوردم معذرت میخوام و همچنان میدوعه همه براشون عجیب بود که این خلافکاری از چی انقدر ترسیده که به غلط کردن افتاده که دیدن یه دختر دبیرستانی با لباس مدرسه داره داره پشت سر مرده راه میره و میگه نترس من کاری باهات ندارم شاید اگه دیگه ندویی و وایسی تا عواقب کارت رو پرداخت کنی کم تر شکنجت بدم وقتی اون دختر نزدیک تر میاد میببنن که همزمان داره از چشماش اشک میریزه و یه لبخند شیطانی رو لباشه
اون دختر: میبینم هنوز داری میدویی ولی... به نظرت نا مردی نیست تو داری میدویی و من راه میرم، مگه تا حالا گرگم به هوا بازی نکردی؟ اگه بلد نیستی میتونم یادت بدم چطوره؟ هاع؟ خوب بیا شروع کنیم و شروع کرد مثل باد دویدن جوری میدویید که نگاه کردن بهش سخت بود. خلاف کاره رو گرفت و دست پاهاش رو با سیم خار دار بست و یه چاقو از توی جیبش در اورد و شروع کرد خط انداختن روی پاهای مرده بعد از اینکه تموم شد چشم های مرده رو با سوزن سوراخ کرد (یاد کانیکی افتادم) و درشون اورد و انگشتت های مرده رو شکوند و بعد بریدشون مرده هم که داشت زجه میزد دختره هم دهن مرده رو با سیم خاردار بست و فشار داد تا دهنش پاره شه و با فندک یه میله رو داغ کرد و چسبوند به شکم مرده و بعد از کلی شکنجه یه جاقو در اورد و با سرعت به شکم مرده فرو میکرد و در میاورد و دوباره فرو میکرد.
همه ی اعضا دهناشون باز موند.
سانزو: ااممم مایکی میشه جلوش رو بگیریم؟ 😐
توی یه خیابون متروکه که هیچ کس نمیرفت اونجا همه ی اعضای بونتن داشتن یه گله ادم که میخواستن به اطلاعات بونتن دست پیدا کنن رو میکشتن و کارشون که تموم شد مایکی روی یه نیمکت نشست و بقیه هم داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن که یهو دیدن یه خلافکاری که تازگیا معروف شده و کارش خیلی خوبه داره میدوعه و میگه غلط کردم ببخشید گوه خوردم معذرت میخوام و همچنان میدوعه همه براشون عجیب بود که این خلافکاری از چی انقدر ترسیده که به غلط کردن افتاده که دیدن یه دختر دبیرستانی با لباس مدرسه داره داره پشت سر مرده راه میره و میگه نترس من کاری باهات ندارم شاید اگه دیگه ندویی و وایسی تا عواقب کارت رو پرداخت کنی کم تر شکنجت بدم وقتی اون دختر نزدیک تر میاد میببنن که همزمان داره از چشماش اشک میریزه و یه لبخند شیطانی رو لباشه
اون دختر: میبینم هنوز داری میدویی ولی... به نظرت نا مردی نیست تو داری میدویی و من راه میرم، مگه تا حالا گرگم به هوا بازی نکردی؟ اگه بلد نیستی میتونم یادت بدم چطوره؟ هاع؟ خوب بیا شروع کنیم و شروع کرد مثل باد دویدن جوری میدویید که نگاه کردن بهش سخت بود. خلاف کاره رو گرفت و دست پاهاش رو با سیم خار دار بست و یه چاقو از توی جیبش در اورد و شروع کرد خط انداختن روی پاهای مرده بعد از اینکه تموم شد چشم های مرده رو با سوزن سوراخ کرد (یاد کانیکی افتادم) و درشون اورد و انگشتت های مرده رو شکوند و بعد بریدشون مرده هم که داشت زجه میزد دختره هم دهن مرده رو با سیم خاردار بست و فشار داد تا دهنش پاره شه و با فندک یه میله رو داغ کرد و چسبوند به شکم مرده و بعد از کلی شکنجه یه جاقو در اورد و با سرعت به شکم مرده فرو میکرد و در میاورد و دوباره فرو میکرد.
همه ی اعضا دهناشون باز موند.
سانزو: ااممم مایکی میشه جلوش رو بگیریم؟ 😐
- ۵۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط