چه حس قشنگی است

چه حس قشنگی است
من باشم و زمستان
و فنجانی از
چای هیزمی نگاهت
که جرعه جرعه بنوشم
و گرم شود
استخوان تنهایی ام...
دیدگاه ها (۱)

خواستم عشق را نفس بکشم درپهنه ی این جنگل انبوهنشانی گل سرخ ...

روزی در فراسوی فاصله ها در انحنای شعرتبی هیچ هیاهویی حل خواه...

سمت کوچه ی انتظار همیشه شب است ...تاریک و سرد... و سکوتی که ...

دلی چو آینه دارمهمین گناه من است...

ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم توحس لذت آور شهناز دارد چشم...

‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط