دلم لک می زند در این شب تب دار برگردی
دلم لک می زند در این شب تب دار برگردی
تو ای آرامبخش این دل بیمار برگردی
از آن وقتی که رفتی گریه کردم تا سرکوچه
هنوز امید دارم از پس دیوار برگردی
چه شبهایی که خوابت را نمی بینم کجا ماندی؟
و قبل از اینکه یک صبحی شوم بیدار برگردی
جنونم می زند دنیا به آخر می رسد در من
و قبل از اینکه غمها بر سرم آوار...برگردی
کنارت می نشینم در خیالم چای می نوشم
به این خانه تو ای خاتون افسونکار برگردی
تو را بردند و در دام غمی زندانی ات کردند
نشستم مثل یوسف بر سر بازار برگردی
چه رویای قشنگی می شود امروز یا فردا
گمان امشب رسیده لحظه دیدار برگردی
تو ای آرامبخش این دل بیمار برگردی
از آن وقتی که رفتی گریه کردم تا سرکوچه
هنوز امید دارم از پس دیوار برگردی
چه شبهایی که خوابت را نمی بینم کجا ماندی؟
و قبل از اینکه یک صبحی شوم بیدار برگردی
جنونم می زند دنیا به آخر می رسد در من
و قبل از اینکه غمها بر سرم آوار...برگردی
کنارت می نشینم در خیالم چای می نوشم
به این خانه تو ای خاتون افسونکار برگردی
تو را بردند و در دام غمی زندانی ات کردند
نشستم مثل یوسف بر سر بازار برگردی
چه رویای قشنگی می شود امروز یا فردا
گمان امشب رسیده لحظه دیدار برگردی
- ۲.۷k
- ۲۵ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط