دلم لک می زند در این شب تب دار برگردی

دلم لک می زند در این شب تب دار برگردی
تو ای آرامبخش این دل بیمار برگردی
از آن وقتی که رفتی گریه کردم تا سرکوچه
هنوز امید دارم از پس دیوار برگردی
چه شبهایی که خوابت را نمی بینم کجا ماندی؟
و قبل از اینکه یک صبحی شوم بیدار برگردی
جنونم می زند دنیا به آخر می رسد در من
و قبل از اینکه غمها بر سرم آوار...برگردی
کنارت می نشینم در خیالم چای می نوشم
به این خانه تو ای خاتون افسونکار برگردی
تو را بردند و در دام غمی زندانی ات کردند
نشستم مثل یوسف بر سر بازار برگردی
چه رویای قشنگی می شود امروز یا فردا
گمان امشب رسیده لحظه دیدار برگردی
دیدگاه ها (۱۱)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

دلم لک میزند در این شبِ تبـدار.. برگردیتـو ای آرام بخشِ این ...

با اینکه هنوز از تو، صد خاطره در سر بود،اندازه ی این نفرت، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط