NH

NH
ﺷﺎﻧﻪ ات را دﯾﺮ آوردی ﺳﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮد

ﺧﺸﺖ ﺧﺸﺖ و آﺟﺮ آﺟﺮ ، ﭘﯿﮑﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮد

ﻣﻦ ﺑﻠﻮﻃﯽ ﭘﯿﺮ ﺑﻮدم ﭘﺎی ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﺑﻠﻨﺪ

ﻧﯿﻤﻢ آﺗﺶ ﺳﻮﺧﺖ ، ﻧﯿﻢ دﯾﮕﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮد

از ﻏﺰل ﻫﺎﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮی ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎ

ﺑﯿﺖ ﻫﺎی روﺷﻦ و ﺷﻌﻠﻪ ورم را ﺑﺎد ﺑﺮد

ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﻤﻪ ، ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺳﺎدﻩ ﺑﺴﺎز

دﯾﺮ ﮐﺮدی ﻧﯿﻤﻪ ی ﻋﺎﺷﻘﺘﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮد

ﺑﺎل ﮐﻮﺑﯿﺪم ﻗﻔﺲ را ﺑﺸﮑﻨﻢ ﻋﻤﺮم ﮔﺬﺷﺖ

وا ﻧﺸﺪ ﺑﺪﺗﺮ از آن ﺑﺎل و ﭘﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮد
دیدگاه ها (۴)

NHچہ خبر از دل تو........نفسش مثل نفسهاے دل ڪوچڪ من میگیرد....

NHعشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه ...

گل کدو

ﺗﻮﯼ ﻧﺎﭘﯿﺪﺍﯼ ﻏﻢ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺗﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽﺧﻠﻮﺕ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻭﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﺷﺎ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط