امروز ساعت پنج و نیم میرم دریاچه...تنها...

امروز ساعت پنج و نیم میرم دریاچه...تنها...
البته نه تنهای تنها چندتا از دوستام هستن...مث خل و چلا میریم تو سرسره ها بعد میریم کافه...یه بار که رفتیم تو سرسره ها یه بچه نیم وجبی زد تو کمرم منم گرفتن از سرسره محکم هلش دادم چندتا حرفم کوبیدم تو صورتش مامانشو واسم اورد بعد فرار کردیم😂💀
دیدگاه ها (۰)

داریم میریم خرم آباد...خاله ی مامانم سکته قلبی کرده تو کما س...

این دوتا کثافت هی با من زر میزنن نمیخوان من عمه شممممم

یونا،دازای یه سوالشماهم پارسال جشنواره اقوام داشتید؟ اها جشن...

عععععععرررررررر اهواز تعطیلههههههگیلیلیلیلیلی ما دیگه آزمون ...

فیک«شب بی پایان»°از زبون ا.ت°فقط خدا میدونه اگه شرکت بابام ن...

رمان دریای عشق پارت ۵( جهش زمانی به روز بعد ساعت ۵ ) ویو یون...

عشق در تاریکی 47. × چیزی شده؟* نه، فقط. ام. امدم بگم ک...× ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط