حرمتها که شکسته شد , مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را

حرمتها که شکسته شد , مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
آنچه در دستت امانتی پنهان بود حراج شد
آنچه نباید بگویی , گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف , حرف ویران کردن دل است نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی , دلی که ویران کردی قصری بود که خودت ساکن آن بودی , راستی حالا که خودت را بی خانه کردی با آوارگیت چه میکنی؟شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری.....
دیدگاه ها (۷)

اینم از صبحانه امروز من جاتون خالی

اینم یه عکس دیگه که دیروز انداختم تقدیم به دوستان خوبم

این عکس رو امروز انداختم واسه دوستای گلم..

چرا دروغ؟!امروز اعتراف میکنم..دوستت دارم..همه میگویند قیدت ر...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ویکم | مهمانی کلاغ‌هاعمارت «بلک‌هالو» د...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط