فیک سوکوکو پارت
"فیک سوکوکو" پارت۲
ویو نویسنده:
موری: خب امیدوارم خوب استراحت کرده باشین چون این مأموریت خیلی مهمه و برای همین به شما دوتا میسپارمش. اینا پرونده های مأموریت ان. مأموریتتون راجب یک مهبت داره که مهبتش کامل مشخص نیست برای همین خیلی خطرناکه ولی مطمعنم که شما میتونید از پسش بربیاین.
چویا: موری-سان زمان مأموریت کی هست؟
موری: فردا ساعت هشت شب به مخفی گاهش میرید و کارش رو تموم میکنید.
دازای: موری-سان من پرونده هارو یه نگاهی کردم ولی خیلی مبهم بودن میشه بگید مخفی گاهش چقدر دوره؟ اصلا توی یوکوهاماست؟
موری: راستش مخفی گاه اصلیش تو یوکوهاما نیست ولی الان توی یکی از مخفی گاه های فرعیش تا یک ماه میمونه. ما فقط همین رو میدونیم ولی مخفی گاه فرعیش امنیت زیادی نداره برای همین کارتون راحت تره. خب سوال دیگه ای نیست؟
دازای/چویا: نه رئیس
موری: خب میتونید برید. خودتونو برای مأموریت آماده کنید.
دازای و چویا از اتاق خارج شدن و هر کدوم به سمت اتاق خودشون رفتن.
ویو دازای:
پرونده هارو برداشم و اومدم بیرون. راستش خیلی عجیبه که نتونستیم اطلاعات زیادی به دست بیاریم. ممکنه که این مهبت دار مهبت کنترل ذهن داشته باشه؟ نه اگه اینطور بود خیلی راحت میتونستیم بفهمیم. وارد اتاقم شدم روی صندلیم نشستم و پروندا هارو روی میز گذاشتم. یعنی اون هویج الان عصبانیه که باید با من مأموریت بره؟ معلومه که عصبانیه. ولی کی میخواد بفهمه که من اذیتش میکنم چون ازش خوشم میاد. نه اینکه دوستش داشته باشما. نه فقط به نظرم باحاله.
خوب بود؟
ویو نویسنده:
موری: خب امیدوارم خوب استراحت کرده باشین چون این مأموریت خیلی مهمه و برای همین به شما دوتا میسپارمش. اینا پرونده های مأموریت ان. مأموریتتون راجب یک مهبت داره که مهبتش کامل مشخص نیست برای همین خیلی خطرناکه ولی مطمعنم که شما میتونید از پسش بربیاین.
چویا: موری-سان زمان مأموریت کی هست؟
موری: فردا ساعت هشت شب به مخفی گاهش میرید و کارش رو تموم میکنید.
دازای: موری-سان من پرونده هارو یه نگاهی کردم ولی خیلی مبهم بودن میشه بگید مخفی گاهش چقدر دوره؟ اصلا توی یوکوهاماست؟
موری: راستش مخفی گاه اصلیش تو یوکوهاما نیست ولی الان توی یکی از مخفی گاه های فرعیش تا یک ماه میمونه. ما فقط همین رو میدونیم ولی مخفی گاه فرعیش امنیت زیادی نداره برای همین کارتون راحت تره. خب سوال دیگه ای نیست؟
دازای/چویا: نه رئیس
موری: خب میتونید برید. خودتونو برای مأموریت آماده کنید.
دازای و چویا از اتاق خارج شدن و هر کدوم به سمت اتاق خودشون رفتن.
ویو دازای:
پرونده هارو برداشم و اومدم بیرون. راستش خیلی عجیبه که نتونستیم اطلاعات زیادی به دست بیاریم. ممکنه که این مهبت دار مهبت کنترل ذهن داشته باشه؟ نه اگه اینطور بود خیلی راحت میتونستیم بفهمیم. وارد اتاقم شدم روی صندلیم نشستم و پروندا هارو روی میز گذاشتم. یعنی اون هویج الان عصبانیه که باید با من مأموریت بره؟ معلومه که عصبانیه. ولی کی میخواد بفهمه که من اذیتش میکنم چون ازش خوشم میاد. نه اینکه دوستش داشته باشما. نه فقط به نظرم باحاله.
خوب بود؟
- ۱۱۴
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط