مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند
دیدگاه ها (۱)

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گره تازه نیفزاید...

#رهایم#کن...از این بن بست بی فردا رهایم کناز این دیروز و امر...

به-قدمت-عشق-سوگند...در گلوگاهِ من درخت سیبی هستکه از آنمردی ...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

باد سردی از میان پنجره‌های بلند و سنگی تالار به داخل می‌پیچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط