وقتی پسر این حرف را به زبون اورد ان خانه ثانیه ای سکوت شد
وقتی پسر این حرف را به زبون اورد ان خانه ثانیه ای سکوت شد و بعد هانول و ات شروع به جیغ زدن و فرار کردن شدن که پسر با اشاره دستش در خانه را بست و مثل باد به طرف دختر امد
/ولمون کنننننن(داد)
ت... تو به... ما چیکار داری... ولمون کن بریمممم(داد)
_ولت کنم؟ تو مال منی، ولی تو یکی مزاحمی
پسر با اشاره انگشتش هانول را بیرون انداخت و الان فقط خودش و ات ماندند
_خب خب شیرینکم
تروخدا ولم کن التماست میکنم
_نه نه تو مال منی من هیچوقت ولت نمیکنم
تو.. تو ومپایری ولی من انسانم ما نمیتونیم باهم باشیم
_هرکسی بخواد مانع من و تو بشه رو تیکه تیکه میکنم
_اجوما(داد)
پسر با داد اجوما رو صدا زد جوری که اجوما ترسان سمت پسر و بانوی خانه رفت
&ب.. بله ارباب
_این بانوی خونست میخوام خوب مراقبش باشی وقتی من نیسم و مواضبش باش فرار نکنه وگرنه خودت میدونی چه بلایی سرت میارم
&چ.. چشم
_این اجوماعه میتونی نیاز یا هر چیزه دیگه ای رو بهش بگی
چشم
_رسمی با من صحبت نکن(جدی)
این لحن پسر دخترک را ترساند و دختر با ترس گفت
ب.. باشه...
_خوبه، اجوما اتاقش رو نشونش بده
&چشم.... بفرمایید دختر ازین طرف
ا.. اجوما... توام ومپایری؟
_نه عزیزم... من انسانم از کودکی با خاندان مین بودم برای همین بهم اعتماد دارن البته بخوامم نمیتونم دروغ بگم
چ.. چرا؟
&میفهمه
چجوری؟
&خب ومپایر ها گوشای تیز، سرعت دویدن قوی، دندان نیش به شدت قدرتمند، ذهن خوانی، قدرت ماورایی، و نیروشان هزار برابر انسان ها بالاتره
شنیدم گرگینه ها قدرت بیشتری دارن
&نه.. دروغه اتفاقا گرگینه ها توسط ومپایر ها شکار میشن
عه
&اره اینم اتاقت
وایییی این اتاق منه... خیلی قشنگه و بشدتم بزرگ
اها باش ممنونم
&خواهش میکنم... من دیگه میرم چیزی خواستی صدام کن
چشم
اه خسته شدما
تا اومدم رو تخت بشینم روی پای ارباب نشستم
ای وای ببخشید.. شما چجوری اومدید داخل؟
_میتونم هرجا خواستم باشم.. از اتاق جدیدت خوشت اومد؟
اممم اره خیلی زیباست.. فقط من تا کی میمونم؟
_تا ابد تو زن منی
چ.. چی؟
_بعله همینه که هست حلقه تو دستت اصلا در نمیاد اون نشون میده تو زن منی چون روش حک شده یونگی و برای من حک شده ات
اها
_میمونی؟
اره، چاره دیگه ای ندارم
_خوبه، الانم بیا ناهار
باش
_دنبالم بیا
رفتیم پایین غذا بخوریم این پسره خیلی عجیبه البته معلومه چون ومپایره انشگترم خیلی قشنگه نقرست دوسش دارم چون از طلا متنفرم
_بخوریم
امممم خوشمزست.... تو چرا نمیخوری
_گوشت خامم الان میرسه
&بفرمایید
_اینم گوشت خام... میخوای تست کنی؟
ب.. بله؟
_شوخی کردم باب
اها
داشتیم غذا میخوردیم که یونگی پرسید:
.....
/ولمون کنننننن(داد)
ت... تو به... ما چیکار داری... ولمون کن بریمممم(داد)
_ولت کنم؟ تو مال منی، ولی تو یکی مزاحمی
پسر با اشاره انگشتش هانول را بیرون انداخت و الان فقط خودش و ات ماندند
_خب خب شیرینکم
تروخدا ولم کن التماست میکنم
_نه نه تو مال منی من هیچوقت ولت نمیکنم
تو.. تو ومپایری ولی من انسانم ما نمیتونیم باهم باشیم
_هرکسی بخواد مانع من و تو بشه رو تیکه تیکه میکنم
_اجوما(داد)
پسر با داد اجوما رو صدا زد جوری که اجوما ترسان سمت پسر و بانوی خانه رفت
&ب.. بله ارباب
_این بانوی خونست میخوام خوب مراقبش باشی وقتی من نیسم و مواضبش باش فرار نکنه وگرنه خودت میدونی چه بلایی سرت میارم
&چ.. چشم
_این اجوماعه میتونی نیاز یا هر چیزه دیگه ای رو بهش بگی
چشم
_رسمی با من صحبت نکن(جدی)
این لحن پسر دخترک را ترساند و دختر با ترس گفت
ب.. باشه...
_خوبه، اجوما اتاقش رو نشونش بده
&چشم.... بفرمایید دختر ازین طرف
ا.. اجوما... توام ومپایری؟
_نه عزیزم... من انسانم از کودکی با خاندان مین بودم برای همین بهم اعتماد دارن البته بخوامم نمیتونم دروغ بگم
چ.. چرا؟
&میفهمه
چجوری؟
&خب ومپایر ها گوشای تیز، سرعت دویدن قوی، دندان نیش به شدت قدرتمند، ذهن خوانی، قدرت ماورایی، و نیروشان هزار برابر انسان ها بالاتره
شنیدم گرگینه ها قدرت بیشتری دارن
&نه.. دروغه اتفاقا گرگینه ها توسط ومپایر ها شکار میشن
عه
&اره اینم اتاقت
وایییی این اتاق منه... خیلی قشنگه و بشدتم بزرگ
اها باش ممنونم
&خواهش میکنم... من دیگه میرم چیزی خواستی صدام کن
چشم
اه خسته شدما
تا اومدم رو تخت بشینم روی پای ارباب نشستم
ای وای ببخشید.. شما چجوری اومدید داخل؟
_میتونم هرجا خواستم باشم.. از اتاق جدیدت خوشت اومد؟
اممم اره خیلی زیباست.. فقط من تا کی میمونم؟
_تا ابد تو زن منی
چ.. چی؟
_بعله همینه که هست حلقه تو دستت اصلا در نمیاد اون نشون میده تو زن منی چون روش حک شده یونگی و برای من حک شده ات
اها
_میمونی؟
اره، چاره دیگه ای ندارم
_خوبه، الانم بیا ناهار
باش
_دنبالم بیا
رفتیم پایین غذا بخوریم این پسره خیلی عجیبه البته معلومه چون ومپایره انشگترم خیلی قشنگه نقرست دوسش دارم چون از طلا متنفرم
_بخوریم
امممم خوشمزست.... تو چرا نمیخوری
_گوشت خامم الان میرسه
&بفرمایید
_اینم گوشت خام... میخوای تست کنی؟
ب.. بله؟
_شوخی کردم باب
اها
داشتیم غذا میخوردیم که یونگی پرسید:
.....
- ۳۹۵
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط