دفتـر شعرم را که میگشایم 

دفتـر شعرم را که میگشایم 
مُشتی از تـو
بیرون میریزد
هوا به تو آغشته میشود
و میترسم که نکند
یک شهـر عاشقت بشود
آهای دردانـه ی برگ برگِ نوشته هایم
از تـو گفتن
چه عالـمی دارد
دیدگاه ها (۸)

تو در مورد دلتنگی چی میدونی ؟‌‌از حفره‌های دردناکِ توی دل آد...

من از مردن هراسم نیست ...

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی.نه از بدگویی ...

ما هیچوقت بلد نبودیم دلبر باشیم..بلد نبودیم به موقع ناز کنیم...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط