پدر!
پدر!
میخواستم ازتو بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛
دیدم، علی(ع) است...
گفتم: نان آور شبانه کوچه های دلم هستی؛
دیدم علی(ع) است...
خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم،
به علی(ع) رسیدم....
آنگاه، دریافتم که تو، نور جدا شده ای از آفتاب علی(ع) هستی,
تا از پنجره هر خانه ای، هستی را گرما ببخشی ؛
و اینگونه بود که علی(ع) ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیهالسلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.
پدر!
تو تپش قلب خانه ای...
اما 6 سال است که خانه ما قلبی تپنده ندارد....
خانه سرد و بی روح شده....
میدانی پدر;
دیگر مثل قدیم پشتم محکم و دلم قرص نیست...
دیگر با کوچکترین زخمی از پای می افتم و کمرم میشکند....
دیگر زبانم نمیچرخد تا صدایت بزنم....
راستش را بخواهی، گاهی، از نبودنت آرزوی مرگ میکنم...
میترسم خدا هم با صدای هق هق من گریه کند...
شانه هایت، ستون محکمی بود پناهگاه امن خانه را...
دست در دستانم که میگذاشتی ، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدوید....
حال که نیستی چگونه دوام بیاورم؟
به که تکیه کنم تا احساس امنیت کنم؟
هی....
نبودنت بن بستیست بر آرزوهایم...
♥♥♥دوستت دارم بابایی♥♥♥
"با اشک و آه نوشتم...با لبخند بخوان..."
"A77"
میخواستم ازتو بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛
دیدم، علی(ع) است...
گفتم: نان آور شبانه کوچه های دلم هستی؛
دیدم علی(ع) است...
خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم،
به علی(ع) رسیدم....
آنگاه، دریافتم که تو، نور جدا شده ای از آفتاب علی(ع) هستی,
تا از پنجره هر خانه ای، هستی را گرما ببخشی ؛
و اینگونه بود که علی(ع) ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیهالسلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.
پدر!
تو تپش قلب خانه ای...
اما 6 سال است که خانه ما قلبی تپنده ندارد....
خانه سرد و بی روح شده....
میدانی پدر;
دیگر مثل قدیم پشتم محکم و دلم قرص نیست...
دیگر با کوچکترین زخمی از پای می افتم و کمرم میشکند....
دیگر زبانم نمیچرخد تا صدایت بزنم....
راستش را بخواهی، گاهی، از نبودنت آرزوی مرگ میکنم...
میترسم خدا هم با صدای هق هق من گریه کند...
شانه هایت، ستون محکمی بود پناهگاه امن خانه را...
دست در دستانم که میگذاشتی ، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدوید....
حال که نیستی چگونه دوام بیاورم؟
به که تکیه کنم تا احساس امنیت کنم؟
هی....
نبودنت بن بستیست بر آرزوهایم...
♥♥♥دوستت دارم بابایی♥♥♥
"با اشک و آه نوشتم...با لبخند بخوان..."
"A77"
- ۲.۲k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط