#Part168

#Part168
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

چشمام داشت بشته میشد که یهو شیرین از خواب پرید
با تعجب نگاش کردم
که از رو تخت بلند شد و رفت سمت کمدش و شروع کرد به گشتن دنبال چیزی
_ شیرین؟
+ هوم؟
_داری چیکار میکنی؟
همینکه این رو پرسیدم برگشت سمتم یه شلوارک مردونه دستش بود از اون راحتی ها ، با صدای خواب آلودش گفت
+پاشو اینو بپوش میدونم اینجوری معذبی، مال شهرامه ولی شستمش به خدا
این دختر مطمئناً قصدجون منو کرده بود

لبم رو گاز گرفتم و با یه حرکت کشیدمش تو بغلم
اصلاً انگار استخون تو تنش نیست از شدت شل و ول بودن احساس میکردی یه پنبه رو بغل میکنی
+ سام خوابم میاد پاشو لباس هاتو عوض کنم
محکم لپش رو بوسیدم
_ چشم مرسی
چشماش رو بست که شروع کردم به درآوردن لباسام
چقدر خوبه به فکرمه چقدر خوبه مهربون شده آرامش همینه نه؟!

"شیرین"

چشمام رو بستم ولی صدای در آوردن لباسش رو شنیدم
آروم لای چشمام رو باز کردم
جانم هیکل رو...
هیز شدم شدیییید
البته هیز نیستم مال خودمه، خودش گفت برای من همه ی این عضله ها رو ساخته
دیدگاه ها (۱)

#Part169#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 ولی خیلی خوابم میو...

#Part170#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ باشه بابا! ترسو....

#Part167#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 اصلاً امیر خان اصل...

#Part166#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "شیرین"گوشی رو قطع...

I can be myself with himPart²همون موقع یه نفر از پشت موهام ر...

#part_4#پایان_خوش_داستان_من پریدم روی تخت و شروع کردم گریه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط