خیالت تخت

خیالت تخت


دیگر از عشقت نمی گویم خیالت تخت
بر سر راهت نمی رویم خیالت تخت


کوچه های اشتباهی را به دنبالت
یک به یک دیگر نمی جویم خیالت تخت


پس برای اینکه بار آخرم باشد
می شکانم هردو زانویم خیالت تخت


شیشه ای از دست سر مستی نمی گیرم
جام را حتی نمی بویم خیالت تخت


مطمئن بودم که تو در طول این مدت
فکر میکردی که هالویم خیالت تخت


بعد از آنکه این غزل را هدیه ات کردم
دست از چشم تو می شویم خیالت تخت
اینهمه شعر از شما گفتم چه فهمیدم؟!
دیگر از عشقت نمی گویم خیالت تخت
دیدگاه ها (۳)

طبیعت

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط