فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد
از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟ گریه ات باعث تکرار سوالت باشد
چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه عمر وبالت باشد
روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد
توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط چاره ی حالت باشد "ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق... حلالت باشد...
دیدگاه ها (۳)

عشق بازی را خوب تقشیم کرده ای...عشق با او..بازی با من...

به دروغ گفتی دوستت دارمبه راستی باور کردمبه دروغ گفتی تو بهت...

در بندم از آن دو زلف بند اندر بندنالانم از آن عقیق قند اندر ...

گره بزناز این گره های کورکه بختِ مرا به روزهای شوم بی تقویم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط