‌هیچ آوازی نشنیدیم

‌هیچ آوازی نشنیدیم
کاش نوازنده زودتر می آمد
هیچ میوه ای نخوردیم
کاش میوه ها را زودتر می دیدیم
میزبان خمیازه کشید
چراغ ها و خنده ها را بلعید
دست از پا درازتر
به خودمان بر می گردیم که بمیریم
چه زود مهمانی تمام شد
ما تازه آمده بودیم
دیدگاه ها (۱)

قصههمین جا تمام میشودفقط جنازه ای میماندکه نفس میکشدلباس میپ...

به پایت می مانماز عمد تمام پل ها را خراب کردمتا خودم را به ت...

روبان‌های سفید ، پیچیده بر گل سرخ‌های بی تاب را ببین!برنمی‌گ...

صدای هق هق اشکر کرده گوش عابرین این خیابان شلوغ را!روبروی وی...

spanish girl:35

نورا همیشه با حسِ بازگشت از جایی دور از خواب بیدار می‌شد، نه...

« ازدواج به اجبار »Part 24 ویوی لیانا:جونگ‌کوک گفت که بهتره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط