نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم
نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم در این سراب فنا چشمه ی حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده ی رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قوَّت پرواز و پرُّ و پات منم نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تپش و گرمی هوات منم
- ۲.۰k
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط