رمان شوتو

رمان شوتو
پارت 17

اخر سر هم دوتا بستنی خرید و خوردیم یکم بعد شوتو شروع به سرفه کردن کرد سرفش بند نمیومد
ا/ت: دیدی بد تر میشی
شوتو: بیا بریم یکی از هتلای اینجا اون موقع دیدمونم به اتیش بازی بهتر میشه
ا/ت: ولی اون هتلا خیلی گرونن
شوتو: ولی من که اینجوری فک نمی کنمبه هر حال بیا بریم
خلاصه که رفتیم و یکی از اتاق هارو گرفتیم
چند دقیقه به اتیش بازی مونده بود که شوتو دوباره خودش رو روم انداخت من که از این کارش اصبانی شده بودم گفتم: شوتو بسه دیگه این کارا چیه مگه بچه ای اینقدر بهم نچسب
یه لحظه با تعجب بهم نگاه کرد و بعد سرشو پایین انداختو ولم کرد بعد رفت در رو باز کرد
شوتو: ببخشید اگه اذیتت کردم فکر کنم از حد خودم گذشتم
وبعد بدون اینکه چیزی بگه گذاشت و رفت
روی تخت نشستم و گریه کرم.چرا اینکارو کردم؟ چرا یه همچین چیزی بهش گفتم؟ الان قلبشو شکستم؟ اخه چرا؟
شوتو هم رفت و در حالی که غرف اندوه شده بود به دریا نگاه کرد
شوتو: انگار خیلی اذیتش کردم! چجوری معذرت بخوام؟ چرا... چرا... چرا فکر کردم میتونه منو از این جهنم نجات بده؟
و سرشو گذاشت روی دستشو خوابید
و دقیقا همون موقع اتیش بازی شروع شد
دیدگاه ها (۷)

مرگ فقط مرگه همین:)

فقط میکاسا

هعیسباس جااااااااااااااااااننننننننننننننن

رمان شوتو پارت 16ا/ت: پس•••میشه یه لحظه بری بیرونشوتو: نع من...

ا~ت و شوتو پارت ۳۴{اندوار با ست راست و انگشت اشاره به مانیتو...

وارث تاریکی

سیگار شریکی (پارت 23)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط