میپرسم قصد خواب نداری جانم؟

میپرسم قصد خواب نداری جانم؟

دستی به موهای برهم ریخته اش میکشد و میگوید

تو صبحِ زود بیدار شده ای

خسته ای

همین نیم ساعت پیش گفتی گیجِ خوابم

فردا هم که باید صبحِ زود بیدار شوی

کلی هم کار داری

منطقی ست که بخوابی...

دوباره میپرسم قصد خواب نداری جانم؟

لبش را کج میکند و چند مرتبه پلک میزند و ابرو بالا می اندازد و میگوید نه !

میگویم قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟

ادامه میدهد که منطقی نیست جانا!

تو بخواب!

میگویم اتفاقا خیلی هم منطقی ست!

شبی که تو بی خواب شوی

منطقی ترین تصمیم جهان در آن شب، به نام من ثبت میشود!

منطقی ترین تصمیم جهان

دو صندلی ست رو به روی هم

در نیمه ی تاریکِ خانه، کنارِ پنجره...

همراه دو فنجان قهوه ی تلخ و داغ

البته که با خنده ی شیرین ات همراه میشود...

همراه میشود با چشمان زل زده ات به چشمانم

به چشمانم که سرخ شده است، خمار شده است ، سخت بازو بسته میشود اما قیدِ خواب را زده...!

گیج و گنگ نگاهم میکند

ادامه میدهم که عزیزم کار و خستگی که همیشه هست

نگذار این روزمرگی برایمان تصمیم بگیرد!

برایش منطق خودت را تعریف کن...

حالا قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟

میگوید دم میکنم...فقط یک بوسه به آن تصمیم منطقی ات اضافه کن که وقتی قرار است برایم شعر بخوانی نور ماه را از روی لب هایت بچینم...

میگوید و می رود و دفترچه ی شعرم دنبالش راه میافتد...!


| علی سلطانی |
دیدگاه ها (۴)

نیمه های شب استبا صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشومصدا ...

+منو نگاه کن...قهری؟_قهرم+خودتو زدی به اون راه؟_خودمو زدم به...

غلت میزند روی شانه ی سمت چپنوک دماغش میخورد به نوک دماغممیخن...

صبحانه را میتوان با دِسِرِ عاشقانه های شیرین میل کرد...وقتی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۳ـــــویو یکم بعدگوشی ات زنگ میخوره و نامجون سریع می‌ره...

همخونه اجباری... پارت 31."ویو پارک دوین"صبح...ساعت هفت و نیم...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط