امشب ,

امشب ,

بوی نبودنت همه جا پیچیده . . . .

و اینجا یک نفر در هیاهوی شیشه ها

فریاد می زند ,

که تو دیگر نخواهی آمد . . . .

دلم می خواهد ,

همه ی شیشه ها را بشکنم . . . .

و گلویِ کسی را پاره کنم ,

که پشت پرده ی شیشه ها ست . . . .

خفه اش کنید . . . .!!!

من دیگر طاقت ندارم . . . .
دیدگاه ها (۱۰)

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ ! ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺗﻘﺮﯾﺒ...

تو دستات سرده با دستام , نگاهت قهره با چشمام . . . . تو میری...

با تو نیستـم.... به خودت نگیر، اصلا تو یکی نخوان.... دارم ...

مـریضم ، ، ، ، بـدنم درد میکنـد . . . . تب دارمـ ، ، ، ، ...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـدهـ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط