آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁸⁴
ویو ات
که جیهوپ چشاشو ریز کرد ولبخند مرموزانه ای زد
جیهوپ:نظرت چیه من امشب بیام بمونم؟
حس کردم چشام از حدقه میزنه بیرون
ات:چیی؟؟؟نهههه
یهم همه بچه ها زدن زیر خنده
آنا:خب دیگه بریم خونه هامون که صبح قراره کلی کار کنیم
از همه خدافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم
توی راه آنا جلوی یه فروشگاه بزرگ وایساد
آنا:من یکم وسایل میخوام،زود برمیگردم
سرمو تکون دادم که از ماشین پیاده شد
ویو آنا
وارد فروشگاه شدم و یه سبد چرخ دار برداشتم و وسایلی که نیاز داشتم برداشتم که چشمم خورد به سوجو،سمتش رفتم یه باکس برای فردا برداشتم؛دیگه تقریبا سبد پر شده بود از تنقلات و وسایل مورد نیاز برای غذا های فردا،به سمت صندوق رفتم و بعد از حساب کردن پلاستیک های وسایل رو برداشتم و به طرف ماشین رفتم
توی ماشین که نشستم دیدم ات با دهن باز داره نگام میکنه
آنا:چته
ات:اون همه چی خریدیییییی
آنا:وسایل هایی که نیاز داشتم
ات:تو اون همه وسایل میخواستییی
شونه بالا انداختم و ماشین رو روشن کردم و به خونه رفتیم
ادامه دارد...
پارت⁸⁴
ویو ات
که جیهوپ چشاشو ریز کرد ولبخند مرموزانه ای زد
جیهوپ:نظرت چیه من امشب بیام بمونم؟
حس کردم چشام از حدقه میزنه بیرون
ات:چیی؟؟؟نهههه
یهم همه بچه ها زدن زیر خنده
آنا:خب دیگه بریم خونه هامون که صبح قراره کلی کار کنیم
از همه خدافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم
توی راه آنا جلوی یه فروشگاه بزرگ وایساد
آنا:من یکم وسایل میخوام،زود برمیگردم
سرمو تکون دادم که از ماشین پیاده شد
ویو آنا
وارد فروشگاه شدم و یه سبد چرخ دار برداشتم و وسایلی که نیاز داشتم برداشتم که چشمم خورد به سوجو،سمتش رفتم یه باکس برای فردا برداشتم؛دیگه تقریبا سبد پر شده بود از تنقلات و وسایل مورد نیاز برای غذا های فردا،به سمت صندوق رفتم و بعد از حساب کردن پلاستیک های وسایل رو برداشتم و به طرف ماشین رفتم
توی ماشین که نشستم دیدم ات با دهن باز داره نگام میکنه
آنا:چته
ات:اون همه چی خریدیییییی
آنا:وسایل هایی که نیاز داشتم
ات:تو اون همه وسایل میخواستییی
شونه بالا انداختم و ماشین رو روشن کردم و به خونه رفتیم
ادامه دارد...
- ۳۲۳
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط