اینجا

اینجا
همین جا
نزدیک همین تنفس بی خواب
تــو را
طـوری نزدیک به لمسِ هـوا
حس می کنم
که گنجشک تشنه،
عطـرِ باران را...
دیدگاه ها (۱)

برگ‌ها که می‌ریزند…هوا که خنک می‌شود…وقتِ آن است که لطافت را...

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کندانگار هدیه ...

من و تو هستیم برآن عهد که بستیمگر هیچ نباشد جز توتو هستی و ا...

اینجا مزارع چای روستای سطلسر است که در قلب لاهیجان عروس شهره...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

تو را باید خواند با لذت ، مثل یک کتابِ شعر قدیمی از کتابخانه...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

‏🐺[۰۵:۲۸ به وقت آرژانتین]اوه، آپنه خواب*، جدی ㅡㅡ ㅋㅋㅋㅋ*اختلال...

صبح‌ها، زندگی جور دیگری می‌چسبدپروانه‌ها شادمانه‌تر می‌رقصند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط