فیک مافیایی شب پارت اخر

🖤فیک مافیایی شب پارت 38اخر 🖤
تهیونگ: داداش یکی بزن تو گوش من ببینم خواب نیست..
کوک: یکی زدم بهش
تهیونگ: چرا میزنی..؟
وای خدایا چقد نازن من این یکی رو میبرم
رونا: هی بچه ها ارومتر من فکر میکنم
باید مواظب پنج تا بچه باشم..
تهیونگ وکوک: عه رونا..
رونا: دو هفته بعد شد
و امروز از بیمارستان مرخص شدم..
و نفری یکی بچه بغل کردیم رفتیم کاخ
وقتی وارد شدیم پدر ومادر کوک برامون یه جشن گرفتن مادر کوک: بده ببینم این وروجک هاراو..
بابای کوک: اون یکی هم بده به من ببینم...
کوک: و اینم بغل خودم میمونه من دختر
خیلی دوس دارم.. این تک دختر باباست..
رونا: کوک منو که فراموش نکردی..
کوک: شما جات یه جای دیگس..
پدر و مادرم خیلی بهمون سر میزدن و ما کنار
هم خیلی خوشحال بودیم..
راستی تهیونگ میخوام برات استین بالا بزنم
تهیونگ: اوکی عالیه..
دیدگاه ها (۲۱)

💔🥺

🖤فیک مافیایی شب پارت 36و37🖤«سه ماه بعد» رونا: از دیروز خیلی ...

🖤فیک مافیایی شب پارت 34و35🖤 کوک: رفتم سراغ رونا این که هنوز ...

در چنگ عشق

ببینم کیا خواهر یا بردار کوچک تر دارن ؟ اگر دارید لطفاً بهم ...

بانوی منPart:7درخواستی ـ اونوو؟ـ جونگ کوک؟؟پریدن بغلـ شما هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط