تو همین مجازی آشنا شدیم همین جای که شده کافی شاپ سیار ع

‌تو همین مجازی آشنا شدیم، همین جای که شده کافی شاپ سیار عشق و عاشقی های امروزی، همین جای که دایرکت و پی وی شده محل بحثهای فلسفی، همین جای که همه متمدن هستُن دنبال نیمه گمشده خودشون میگردن.
قرارمون از همون روزهای اول، اول این بود، وقتی به نتیجه رسیدیم به قلبم هم می یایم درست و حسابی دل بدیم نه اینکه عادت کنیم، وقتی دل دادیم عاشق باشیم نه از این مدلهای آبکی امروزی یه جوری سفت و سخت که عین چسب دوقلو بهم بچسبیم اگه یکیمون نبود اون یکی هیچی بهش نچسبه و بگه فقط دو تایی.
اما تو از اولین روزها هی میگفتی، اینو بدون به نتیجه رسیدم عاشقتم عاشق و پشت سر هم استیکرهای مختلف میفرستادی، خودت رو به آب و آتیش میزدی و میگفتی من بیشتر دوست دارم، تو نمیدونی تو این دلم چی میگذره، برات می میرم، تو تنها عشق زندگی منی، شبها به خاطرت اشک می ریزم، بهم دیر جواب میدی دل توی دلم نیست، همش نگرانتم، کلی کیس دو رو برم هست همشون به خاطر تو پس زدم، و... هزارتا حرف عاشقانه دیگه که با گفتنش قند توی دل هر کسی آب میشه؛ دیگه انقدر این چیزا رو تکرار کردیُ کردی که قشنگ تو دل من جا کردی؛ پیش خودم گفتم قدیمی ها الکی میگن تو این دوره زمونه هر کی زود جوش میاره خیلی زود تر از اون چیزی که فکرشُ میکنی بخارش میشینه و سرد میشه، قدیمی ها چرت میگن کسی که آتیشش تُند و روی کوره است زود سرد میشه اونی که تو دل کوره هست همیشه داغ میمونه، باورم شده بود قدیمی ها حرفهاشون برای اون قدیم ندیم هاست نه الان، نه برای سال 2016 الان همه چیز تغییر کرده، الان دیگه خبری از اون قدیم ها نیست الان دیگه کسی از پشت پنجرهُ گوشه چادرُ و بین پنج دری خونه عاشق کسی نمیشه، عوض شده و الان مدلها اینجوری شده.
تصمیم گرفتمُ منم شده عین تو، گفتم ولش کن نتیجه گیری و این حرفهای که روز اول زدیم، ببین چجوری ابراز علاقه میکنه ببین شب تا صبح چه چیزا بهت میگه آدمی سنگ نیستی که تو هم بهش بگو. تو میگفتی و من، انقدر که دلبسته و عاشقت شدم اما ازت پنهون میکردم تا اینکه به زبون آوردم و فهمیدی کارم از کار گذشته از اون روز به بعد ورق برگشت، نگرانی هام اسمش شد بد دلی، ناراحتی هام شد بد دلی، سوال جوابام شد بد دلی دیگه تموم شد اسم غیرت جاش داد به بد دلی.
چند سالی از این ماجرا میگذره و هر روز فکر میکنم من دست تو رو گرفتم و تو خرخرۀ من رو، کاری کردی هر چی دوست داشتن بود بالا آوردم جوری خودمُ دلم و احساسم خراب کردی که حالا حالا دیگه دل به کسی نمی بندم.

#محمد
دیدگاه ها (۲۶)

🍂 دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتمآنقدر دوست دا...

جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رست...

ترم آخر بود.ولی مگر میشد از آن چشمهای زیبا و صورت ماه به ساد...

هفده هجده سال پیش سر خاک شوهرت قسم خوردم و به خودم قول دادم ...

بعضی از فرندام خیلی دلمو بد شکوندن...الان توی یکی از پیج فرن...

ایلومیناتی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط