سانزو اتاق اصلی ات رو نشون داد و اتاق ات هم خیلی شیک بود ...

♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
سانزو اتاق اصلی ا.ت رو نشون داد و اتاق ا.ت هم خیلی شیک بود هم خیلی مدرن بود سانزو ا.ت رو هل میده داخل اتاق و درب اتاق رو میبنده و ا.ت تو اتاقش میره سمت میزش و با خودکار و کاغذ های اونجا ور میره یهو یکی دید که از زیر در ی کاغذ اومده داخل اتاقش بلند شد و رفت کاغذ رو برداشت و داخلش ی نامه از ی دوست بود داخلش نوشته بود : سیلام ا.ت منم آرام خواستم بهت نامه بدم چون گوشیت رو جواب نمیدادی گفتم با نامه بهت بگم که منم اومدم توکیو گفتم شاید دلت بخواد همدیگر رو تو ایستگاه شیبویا همدیگر رو ببینیم :))
نامه تموم شد و ا.ت نامه اش رو نوشت و از زیر در داد بیرون
* ۶ دقیقه بعد *
ا.ت رو تختش خواب بود و ولی خوابش سنگین نبود یهو احساس کرد کسی در اتاقش رو باز کرده اهمیت نداد و خوابید ولی یهو احساس کرد یکی داره مستقیم رو به روش بهش خیره میشه چشماش رو که باز کرد دید که سانزو جلوش نشسته و داره به صورتش خیره میشه از شدت ترس بلند شد و گفت
ا.ت : مرض داری میای جلوی چشمم؟!
سانزو : ...
ا.ت : الو؟ مردی؟
سانزو یهو دست ا.ت رو میگیره و بغلش میکنه و به حرف های ا.ت توجه نمیکنه و محکم تر بغلش میکنه ا.ت از بغل سانزو میاد بیرون و صورتش سرخ شده بود و سانزو ی لبخند از روی رضایت میزنه و میگه: واقعا بانمکی!...خوب شد گفتم بمونیا
ا.ت با صورت سرخ: خفه شو!
سانزو با پوزخند میره ولی یهو می ایسته و میگه: راستی ...
ا.ت :هوم؟
سانزو : این نامه رو خوندی ؟( نامه رو از جیبش در میاره، )
ا.ت : ا...اره
سانزو : جواب نامه رو اگه نوشتی بده ببرم
ا.ت جواب نامه رو میده به سانزو و سانزو هم میره و درب رو میبنده تو هال همه درحال حرف زدن راجب ی روانی که مشکلات روانی داره حرف میزدن سانزو حرف های همه رو گوش داد و رفت داخل اتاقش و خودش رو انداخت روی تخت و ی قرص خواست در بیاره و بزاره تو دهنش ولی نامه ا.ت رو دید که یکم باز شده سانزو نمی تونست جلوی کنجکاویش رو بگیره و شروع کرد نامه جواب ا.ت رو باز کرد و با دیدن دست خط زیبای ا.ت شگفت زده شد اما با دیدن نامه ای که ا.ت بهش جواب داده شوکه شد چون اون نامه یکم رد خون داشت و خونش خشک شده بود نامه رو خوند ....
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
تا پارت بعد بای بای
دیدگاه ها (۰)

عزیزان گرامی پروف عوض میشووووددد

♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤سانزو فهمید که نامه از کیه چون امضای آخر ...

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡سانزو روی مبل نشسته بود و کلا تو شوک بدی ب...

بچه ها من شوخی ندارم واقعا حالم وحشتناک بده نمیدونم چی کار ک...

سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه چی...

🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸ا.ت : و تماممم اخیش سانزو به خودش میاد و میب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط