به خودم قول دادم هیچوقت غصهی گذشته رو نخورم غصهی اتفاق

به خودم قول دادم هیچوقت غصه‌ی گذشته رو نخورم، غصه‌ی اتفاق افتاده...بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه...مثل ا‌ون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم...
یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح‌ دووم نمیاره ولی صبح شد...یه روزایی تو‌ زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد...
اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم...
چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی،
همه چی میگذره...
پس غصه‌ی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور...

#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

زمستان است وچشم کوچه از انتظارت ، سپید!پرنده ی مهاجرم!بگو با...

به خدا که بسپاری، حل می‌شود. خودم دیده‌ام؛ وقتی که از همه بر...

تا خدا هست، به مخلوق‌ دمی تکیه مکن‌که خدا‌ کوهِ ثبات است و ب...

جالب‌ترین جمله ای که امروز خوندم:اگه زندگی میتونه آدمی که هی...

پارت پانزدهم(جیمین)توی کل راه نگاهش میکردم اینکه انقدر بهش ن...

My little princess Part...10«ویوات»نگاه های سنگینی روم حس کر...

ددی خشن من chapter 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط