روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف ک

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند .
چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت .
سپس گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید .
این عده هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس فوراً از دایره بیرون می رفت .
در نهایت از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد .
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند !
آنگاه چرچیل به راحتی دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت :

این سیاست است .
دیدگاه ها (۸)

دل که نیست!یک جعبه ی کوچک یک وجبی استکه اگر بگیردکه اگر تنگ ...

من حتی خبر موثق دارم رضا یزدانی حموم هم که میره اون کت چرم م...

کلاه قرمزی:این پیرزن همسایه رودیدیچقدر بداخلاقهپسرخاله:بچه ه...

اینجا ایلام کسی هست ایلامی؟؟؟؟

★彡   Part 44 彡★ "پس میخوای بگی تو اصلا نمیدونستی اون کیه؟"جی...

P1کت و شلوار سیاه مردانه پوشیده بود و موهای مشکیش رو عقب داد...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط