پارت 8
پارت 8
لیا صبح از خواب بیدار شد دید تهیونگ هنوز خوابه و پتو رو آروم روش کشید و خودش هم آروم از آغوش گرمش بیرون اومد
و رفت تو آشپز خونه و غذای مورد علاقه ی تهیونگ رو پخت و بعدش در حال شستن ظرف ها بود که دید یکی از پشت بغلت کرد و سرت و برگردوندی
تهیونگ: صبح بخیر عشقم
لیا: سلام، ولی ظهر بخیر عشقم ساعت 12 و نیمه
تهیونگ: 😁
لیا: تهیونگ غذای مورد علاقت رو پختم
تهیونگ: ببینم
لیا در قابلمه رو برداشت
تهیونگ: ای کلک از کجا میدونستی
لیا: از هوش مصنوعی پرسیدم 😂😁
تهیونگ: چقد من معروفم که هوش مصنوعی غذای موزد علاقم رو میدونه 😂
گوشی تهیونگ زنگ خورد
۵ مین بعد
لیا: کی بود عشقم
تهیونگ: مامان بود
لیا: عه خب چی گفت؟
تهیونگ: گفت داریم میریم پیک نیک خانوادگی وسط جنگل و برای چند روز
لیا: عشقم بریم؟
تهیونگ: آره دیگه قلبم
لیا: فقط تو....
تهیونگ: نترس عزیزم خوبم مشکلی نیست
لیا: بریم ناهار بخوریم و بعد باندت رو عوض میکنم و بعدش آماده شیم بریم عمارت مامان و دیگه باهم راه بیوفتیم بریم
تهیونگ: اوکی بخوریم
گذر زمان به رسیدن به عمارت کیم
رسیدین و پیاده شدین و رفتین داخل
سوهی: وسایلاتون جمع کردین؟
تهیونگ: آره یه چمدون و یه کیف شد برای چهار روز
سوهی: اها اوکی، خوبه بیاین داخل، ما همه آماده ایم به جز نایا خانم
لیا: من میرم کمکش
و رفت داخل و سلام کرد به همه و رفت تو اتاق نایا
لیا: سلام چطوری خانم خانما؟
نایا: عه اومدی سلام، کمک کن سریع اینارو جمع کنم و لیا کمک کرد و
بیست مین بعد تموم شد و رفتین بیرون
رفتین بیرون
کاترین : به به خانم خوشگل بالاخره آماده شد (لحن کنایه آمیز )
نایا: برو بابا پروووو
کارترین: وا دختره ی بی شعور
کاترین: به به عزیز دوردونه ی مامان هم که هست لیا خانم (لحن تمسخر و کنایه آمیز )
لیا: ببخشید میشه برین کنار میخوام رد بشم
کاترین: عه عه چندش برو
لیا رفت
نایا: میدونی اگه به تهیونگ بگم اینجوری باهاش حرف میزنی سرت و میبره میزاره رو سینت
کاترین رفت و
صدای سوهی اومد که میگفت
بیاین بریم
تو و تهیونگ تو یه ماشین
کاترین و سوهی تو یه ماشین
مامان و بابا ی تهیونگ هم تو یه ماشین
لنا و نایا هم تو یه ماشین
(مامان تهیونگ گفته بود لنا هم بیاد گناه داره)
حرکت کردین و ساعت 1 شب رسیدین و و چهار تا خیمه دو نفره زدین
و به صورت دایره گذاشتین و یه آتیش وسطش روشن کردین و نشستین دور آتیش
و خوراکی میخوردین
و گوشی تهیونگ زنگ خورد و پاشد رفت اون دور حرف بزنه
که کاترین یه نوشیدنی برداشت و رفت اون طرف و گفت لیا میای؟
لیا: باشه
کاترین و لیا رفتن اون دور
کاترین نوشیدنی رو ریخت رو صورت لیا و شیشش رو تو سرش شکوند و داشت مسخرش میکرد و فحش میداد که..........
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشید
لیا صبح از خواب بیدار شد دید تهیونگ هنوز خوابه و پتو رو آروم روش کشید و خودش هم آروم از آغوش گرمش بیرون اومد
و رفت تو آشپز خونه و غذای مورد علاقه ی تهیونگ رو پخت و بعدش در حال شستن ظرف ها بود که دید یکی از پشت بغلت کرد و سرت و برگردوندی
تهیونگ: صبح بخیر عشقم
لیا: سلام، ولی ظهر بخیر عشقم ساعت 12 و نیمه
تهیونگ: 😁
لیا: تهیونگ غذای مورد علاقت رو پختم
تهیونگ: ببینم
لیا در قابلمه رو برداشت
تهیونگ: ای کلک از کجا میدونستی
لیا: از هوش مصنوعی پرسیدم 😂😁
تهیونگ: چقد من معروفم که هوش مصنوعی غذای موزد علاقم رو میدونه 😂
گوشی تهیونگ زنگ خورد
۵ مین بعد
لیا: کی بود عشقم
تهیونگ: مامان بود
لیا: عه خب چی گفت؟
تهیونگ: گفت داریم میریم پیک نیک خانوادگی وسط جنگل و برای چند روز
لیا: عشقم بریم؟
تهیونگ: آره دیگه قلبم
لیا: فقط تو....
تهیونگ: نترس عزیزم خوبم مشکلی نیست
لیا: بریم ناهار بخوریم و بعد باندت رو عوض میکنم و بعدش آماده شیم بریم عمارت مامان و دیگه باهم راه بیوفتیم بریم
تهیونگ: اوکی بخوریم
گذر زمان به رسیدن به عمارت کیم
رسیدین و پیاده شدین و رفتین داخل
سوهی: وسایلاتون جمع کردین؟
تهیونگ: آره یه چمدون و یه کیف شد برای چهار روز
سوهی: اها اوکی، خوبه بیاین داخل، ما همه آماده ایم به جز نایا خانم
لیا: من میرم کمکش
و رفت داخل و سلام کرد به همه و رفت تو اتاق نایا
لیا: سلام چطوری خانم خانما؟
نایا: عه اومدی سلام، کمک کن سریع اینارو جمع کنم و لیا کمک کرد و
بیست مین بعد تموم شد و رفتین بیرون
رفتین بیرون
کاترین : به به خانم خوشگل بالاخره آماده شد (لحن کنایه آمیز )
نایا: برو بابا پروووو
کارترین: وا دختره ی بی شعور
کاترین: به به عزیز دوردونه ی مامان هم که هست لیا خانم (لحن تمسخر و کنایه آمیز )
لیا: ببخشید میشه برین کنار میخوام رد بشم
کاترین: عه عه چندش برو
لیا رفت
نایا: میدونی اگه به تهیونگ بگم اینجوری باهاش حرف میزنی سرت و میبره میزاره رو سینت
کاترین رفت و
صدای سوهی اومد که میگفت
بیاین بریم
تو و تهیونگ تو یه ماشین
کاترین و سوهی تو یه ماشین
مامان و بابا ی تهیونگ هم تو یه ماشین
لنا و نایا هم تو یه ماشین
(مامان تهیونگ گفته بود لنا هم بیاد گناه داره)
حرکت کردین و ساعت 1 شب رسیدین و و چهار تا خیمه دو نفره زدین
و به صورت دایره گذاشتین و یه آتیش وسطش روشن کردین و نشستین دور آتیش
و خوراکی میخوردین
و گوشی تهیونگ زنگ خورد و پاشد رفت اون دور حرف بزنه
که کاترین یه نوشیدنی برداشت و رفت اون طرف و گفت لیا میای؟
لیا: باشه
کاترین و لیا رفتن اون دور
کاترین نوشیدنی رو ریخت رو صورت لیا و شیشش رو تو سرش شکوند و داشت مسخرش میکرد و فحش میداد که..........
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشید
- ۱۱۳
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط