امشب میزنم به سلامتیه اون لامصبی که از زندگیم رفت...

امشب میزنم به سلامتیه اون لامصبی که از زندگیم رفت...
اما هنوز از این دل لعنتی نرفته.....!!!!
به سلامتی اونیکه تا بود ؛
امید بود ...
نفس بود ...
آرامش بود ...
رویا بود ...
ولی خاطره شد ...
بغض شد ...
درد شد ...
کابوس شد ...
به سلامتیه کسی که عادت کردم به نبودنش، ولی باز دلم بودنش رو میخواد............ .... سلامتی مخاطبی که دیگه خاص نیست چون مال من نیست......
♚♔dida♔♚
دیدگاه ها (۱)

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 200♡⁠。⁠)⁩با آرا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

فیک : بین راندها

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

KIM V

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط