آنقدَر از تو نوشتم

آنقدَر از تو نوشتم
همه جا پیش همه

قصّه ی شاعری ام
یکسره دیوان تو شد

جگرم خون شده ای کاش
که می فهمیدی

در خودش گم شده بود
آنکه غزل خوان تو شد
دیدگاه ها (۲)

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه صدساله به پیمانه ش...

‍ یگانه تکیه گاه خداست!پس به"تدبیرش"اعتماد کن،به"حکمتش"دل بس...

تا غرق شدم ، غرق به رویای محالت دل گفت :چرااااا؟؟ وای به من ...

قشنگترین نگاهم را برایت کنار گذاشتمتا بدانی همیشهانتظار دیدن...

آنقدَر از تو نوشتم همه جا پیش همهقصّه ی شاعری ام یکسره دیوان...

السلام علیک یا ابالفضل العباسیا ابوالفضل العباس علیه السلام ...

چرا می گویند یکی بود ، یکی نبود....من می نویسم یکی بود ، هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط